محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6038
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سرما مردند و انگشتان جمعى از آنها بيفتاد اما نجات يافتند . و چنان بود كه وقتى يوسف ، بقراط پسر آشوط را فرستاده بود بطريقان بر كشتن وى هم قسم شده بودند و خون وى را نذر كرده بودند . موسى بن زراره نيز كه شوهر دختر بقراط بود با آنها همسخن شده بود ، سوادة بن عبد الحميد جحافى ، يوسف بن ابو سعيد را از اقامت در آنجا كه بود منع كرده بود و آنچه را كه از اخبار بطريقان به دو رسيده بود با وى گفته بود ، اما يوسف نخواسته بود به گفته وى عمل كند . آن قوم در ماه رمضان به نزد يوسف رسيدند و حصار شهر را در ميان گرفتند . برف به دور شهر تا اخلاط و تا دبيل بيست ذراع بود و كمتر ، و دنيا همه برف بود . ( 188 و چنان بود كه پيش از آن يوسف ياران خويش را در روستاهاى قلمرو خويش پراگنده بود و به هر ناحيه اى گروهى از ياران خويش را فرستاده بود كه سوى هر گروه از آنها جمعى از بطريقان و يارانشان روانه شدند و آنها را بكشتند كه به يك روز كشته شدند . و چنان بود كه يوسف را چند روزى در شهر به محاصره داشته بودند ، سپس سوى آنها رفت و پيكار كرد تا كشته شد . متوكل بغاى شرابى را به خونخواهى [ 1 ] يوسف سوى ارمينيه فرستاد كه از سمت جزيره سوى آنها روان شد و در ارزن از موسى بن زراره آغاز كرد كه كنيه ابو الجرد داشت و چند برادر داشت : اسماعيل و سليمان و احمد و عيسى و محمد و هارون . بغا موسى بن زراره را به در خليفه فرستاد ، آنگاه برفت و در كوهستان خويثيه بار گشود كه اكثر مردم ارمينيه و قاتلان يوسف آنجا بودند ، با آنها پيكار كرد و بر آنها ظفر يافت و نزديك سى هزار كس از آنها را بكشت و جمع بسيارى از ايشان را اسير گرفت و در ارمينيه بفروخت آنگاه به ولايت الياق رفت و اشوط پسر حمزه ، ابو العباس ، را كه فرمانرواى الياق بود اسير كرد .
--> [ 1 ] تعبير متن : طالبا بدمه .